حضرت در ادامه ميفرمايند:
چقدر كم هستند كساني كه از سختيهاي قبر نجات يابند... چنانچه «سعد» با آن همه اكرامي كه توسط پيامبرuf066 به جنازهاش شد و 70 هزار ملك جنازه او را تشييع ميكردند، به جهت بدخويي كمي كه نسبت به اهل و خانوادهاش داشت، گرفتار فشار قبر شد».
اگر روح در زندگي دنيوي در صراط مستقيم بوده و در مسير تقوي باشد، آرامآرام فشارهاي اوليه از بين ميرود و زندگي برزخي همراه با نعمتهاي عالم معني نصيب او ميشود و به سير خود به سوي حضرت حق و روز قيامت، ادامه ميدهد. اما اگر روح در زندگي دنيايي، آلودگيهايش زياد باشد و با اينكه در طريق ايمان و عمل صالح بوده است ولي بدون توبه از آلودگيهايش، وارد برزخ شود، حساب برزخي او حساب خاصي است و به اين زوديها آزاد نميگردد، ولي چون مسير او در دنيا صراط مستقيم عبودي بوده است، اين عذابها موجب تطهير او ميشود، اما آنکس كه در مسير ضلالت بوده است و در برزخ به سؤالها جواب ناصحيح دهد، به تدريج عذابش شديد ميشود تا با غضب حق روبهرو گردد.
ائمه دينuf068 دستوراتي در جهت كم شدن فشار قبر دادهاند كه همه در راستاي قطع تعلق از دنيا، و عمق توجه به عالم غيب و معنا است. چنانچه حضرت باقرuf075 ميفرمايند:
«كسي كه ركوع نماز را كامل بجا آورد، وحشت قبر به او روي نميآورد».
چون در ركوعِ كامل انسان منيّت خود را در مقابل خداوند ميشكند و بندگي خدا را بر خود حاكم ميكند.
معني حقيقي قبر
قبـر براي انسان مؤمن بركاتي دارد كه نبايد از آن غافل بود. به طوري كه در رابطه با آن بايد گفت:
«قبر؛ محل اُنس با چهره باطني خود و آزاد شدن از چيزهايي است كه ما را به خودشان مشغول و از خودمان غافل كردهاند.
قبر؛ محل تنهايي انسان با خويشتن خويش است، و نشناختن قبر، يعني در غربت دنيا عمر را از بينبردن و نسبت به آن خانه تنهايي بيتفاوت بودن.
آزاد شدن از زمان و مكان و از امروز و فردا، بهترين شرايطِ بودن را فراهم ميكند و اين در«قبر» عملي ميشود، به شرطي كه در زندگي دنيايي از قبر غافل نباشيم و گرفتاري خود را در امروز و فرداي دنيا، زندگي نپنداريم. وقتي از زمان و مكان آزاد شديم، تمام افقهاي هستي در مقابل ما نمايان ميشود و همهچيز ماوراء حجابهاي زمان و مکان، خود را به ما نشان ميدهد.
با شناخت قبر و قواعد و شرايط آن ميفهميم که خانة ما دنيا نيست و كار ما هم آراستن و پيراستن دنيا نميباشد.
وطن ما در افق حقيقت است، يعني سُكنيگزيدن در عالمي كه حجاب زمان و مكان آنجا نيست و اين از قبر شروع ميشود تا به بهشت ختم گردد. هركس كه در زندگي دنيايي با قبر اُنس ندارد بهشت ندارد و آنكس كه از قبر فراري است از بهشت محروم است.
ائمه دين با كلماتشان در رابطه با قبر، دروازه وطن ما را به روي ما ميگشايند تا خانة دروغين دنيا ويران شود و يا ويرانياش براي ما در دنيا آشکار گردد.
خانه قبر، ما را به اصل خود ميآورد و اگر دنيا منهاي قبر و قيامت ديده شود ما را از اصل خود دور ميكند و به همين جهت است كه با ياد قبر، دنيا خانه غربت ما ميشود و نه خانه اُنس ما. ما در دنياي منهاي ياد قبر بيوطن خواهيم بود.
اسلام ميخواهد ما از بيوطني نجات يابيم و لذا ما را متوجه وطني ميكند كه در آن وطن، با حقيقت چه بخواهيم و چه نخواهيم روبهرو خواهيم شد.
آنهايي كه گرفتار دنيايِ داراي زمان و مكان بودهاند، از حقيقت قبر يعني از زيباترين نحوة وجود، در هراساند. نگرانند كه بندهاي انگشتانشان ميگسلد و در فقدان فرزند و همسر بهسر خواهند برد.
غافل از اينكه تا اين چيزها رو در روي ما هستند، حقيقت؛ كه فوق اينها است براي ما رخ نمينمايد، و تا در همين دنيا با عالم قبر اُنس نگيريم و اين جدّيترين وطن را مزمزه نكنيم هرگز نميتوانيم در گذر كردن از دنيا تصميمي قاطع اتخاذ نماييم.
آنهايي كه قبر را نميشناسند، دنيا را ميچسبند و دقيقاً گرفتار آن قبري ميشوند كه از آن گريزانند. و آنهايي كه قبر را ميشناسند و متوجه آن عالم زيباي بيزماني و بيمكاني شدهاند، به جاي آنكه از قبر هراسناك باشند از دنيا گريزانند.
در فرهنگي كه نفسانيات حاكم است ديگر قبر خانه عبرت و شرايط اُنس با حق و حقيقت نيست، ميگويند بهتر است از قبر سخن نگوييم و گرنه عيش نفسانيِ ما مُنَقَّص ميشود.
ميگويند: از زندگي سخن بگوييد و نه از قبر. عجب ! مگر قبر محل اصلي زندگي ما نيست؟
وقتي صداي قبر را درست شنيديم، با خود جدّي برخورد ميكنيم و آن وقت ناصح خود خواهيم بود و ميتوانيم براي خود درست تصميم بگيريم».
نقش عمل در تثبيت عقايد
مسلم است كه روش عملي هر انساني در زندگي دنيوي بر اساس يك سلسله اصول فكري و عقيدتي اوست، چه آن اصولِ عقيدتي حق و صحيح باشد و چه باطل و ناصحيح، و اعمال انسان در زندگي دنيايي تثبيتكنندة همين اصول عقيدتي ميشود. حال اگر اصول فكري و عقيدتي انسان كاملاً ريشهدار بوده و بر وجود و اعماق دل وي حاكم باشد، نميتواند بر خلاف آن كاري انجام دهد. ولي اگر آن اصول ريشهدار نباشد، طبعاً در بعضي موارد عملي خلاف آن از انسان صادر ميشود و در عيني كه آن عمل را نادرست ميداند ولي انجام ميدهد. اما اگر اين تخلف از اصول فكري و عقيدتي از حد گذشت، در اين صورت ديگر آن فرد، در عمل، فاقد آن عقايد شده است. پس آنچه انسان را از انسان ديگر جدا ميكند، «افكار» و «عقايد» اوست و آنچه اين جهت تمايز را تثبيت ميكند «عمل» اوست.
در نظام برزخي، حسابي كه روي ارواح ميشود براساس عقايد آنهاست. و براي هر روحي بر اساس عقايدش حسابي خاص باز ميكنند و به همين جهت ميبينيم در روايات مربوط به سؤال قبر، آنچه مورد سؤال قرار ميگيرد همان اصول عقيدتي است و حسابي كه براي روح، بعد از سؤال باز ميشود نيز براساس افكار و عقايد اوست. اگر داراي افكار حق باشد در شرايط و مسير خاص، و اگر داراي عقايد باطل بود در شرايط و مسير ديگري ميافتد، و در جهت معيني پيش ميرود. و خلاصه اينكه خصوصيات فكري و عقيدتي در تعيين سرنوشت انسان در نظام برزخي نقش اساسي داشته، و البته اوصاف اخلاقي و اعمال انسان در اين نظام نقش دارند ولي تعيين كننده اصلي در اين شرايط عقايد است و بعد از روشنشدن عالَم خاص هر انسان، اخلاق و اعمال هم به اندازهاي كه نظام برزخي ظرفيت دارد، نقش خود را خواهند داشت.
برچسب:
نویسنده: morad
تاريخ: شنبه
18 خرداد
1392 ساعت: 20:52